درست بیست سال پیش بود. روزی که هزاران انسان بیدفاع در اثر حمله شیمیایی عراق به سردشت جان خودشان را از دست دادند. سردشت اولین شهر در دنیاست که توسط سلاحهای شیمیایی مورد حمله قرار گرفتهاست. این اتفاق زمانی روی میدهد که سالها پیش از آن یعنی درست بعد از جنگ جهانی اول دنیا به این نتیجه میرسد که از اینگونه سلاح حتی بر ضد سربازان دشمن استفاده نکند تا جایی که در جنگ جهانی دوم هم طرفین درگیر تقریبا از آنها استفاده نمیکنند.
در این حمله ارتش عراق از گاز خردل استفاده کرد که ضایعات پوستی و تاولهای بسیار شدید و همچنین ناراحتیهای تنفسی شدید بوجود میآورد. گاز خردل در دستهبندی سلاحهای شیمیایی جزء بدترین دسته قرار میگیرد؛ هم از نظر کشندگی، هم از نظر زجرآوری و هم از نظر اثرات طولانیمدت. علیرغم اینکه در طول این بیست سال این رویداد قربانیان زیادی گرفته (و میگیرد)، هنوز حدود یکچهارم مردم این شهر از آثار این حمله رنج می برند. کمتر خانوادهای در این شهر وجود دارد که عضوی از آن در این فاجعه از بین نرفته باشد.
آنروزها را خوب یادم میآید. بعد از پخش شدن خبر این حمله و به خاطر اینکه احتمال حمله مشابه به شهرهای دیگر وجود داشت، مردم برای رویارویی با آن چارههای مختلفی میاندیشیدند. یکی از راههایی که بین مردم رواج بیشتری داشت پوشاندن سر، دستها و پاها با کیسههای پلاستیکی بود. برای این منظور خیلیها همیشه همراه خودشان چند کیسه پلاستیکی و چند عدد کش داشتند تا در صورت حمله سریعا از آنها استفاده کنند. مورد دیگری هم که همیشه به ما یاد میدادند این بود که به محض اینکه فهمیدیم حمله از نوع شیمیایی است به جای پناهگاه به پشت بام برویم. نمیدانم این چارههایی که مردم در برابر حملات شیمیایی احتمالی اندیشیده بودند چقدر میتوانست موثر باشد اما واقعا با وضعی که آنروزها وجود داشت انتخاب بهتری وجود نداشت.
Thursday, June 28, 2007آن ایام
Posted by
Pendaar
at
4:39 PM
3
comments
|
||
Wednesday, June 13, 2007پیادهروپیادهرویی با عرض ۲ متره. تعداد عابرانی که دارند از اون رد میشوند به ۲۰ نفر هم نمیرسه. یکنفر با موتورش اومده توی پیادهرو و میخواد وسط پیادهرو با موتورش دور بزنه. به دوستش میگه: "این عوضیها چرا وای نمیایستند تا من دور بزنم؟"
Posted by
Pendaar
at
4:04 PM
1 comments
|
||
Sunday, May 20, 2007اعدام یا تبرئهاینو دیدید؟ متهم محکوم به اعدام میشه بعد رای نقض میشه. دوباره دادگاه محکوم به اعدامش میکنه و بازهم حکم نقض میشه. دفعه سوم دادگاه ایشون رو تبرئه میکنه و بازهم حکم نقض میشه. نهایتا حکم چهارم که اعدام است، اجرا میشه. من تخصصی توی رشته حقوق ندارم ولی یه چیزی توی این پرونده برام خیلی عجیبه. چطور میشه که محکومیت یک متهم بین اعدام و تبرئه (که تا اونجایی که من میدونم، کرانهای بالا و پایین محکومیت هستند) متغیر باشه؟
Posted by
Pendaar
at
6:59 PM
2
comments
|
||
دو آهنگ دیگه از Cherمن دو تا دیگه از آهنگهای Cher رو خیلی دوست دارم. یکیش Dov'e L'Amore است که خاطرات روزهایی که تلاش میکردم تا یک زندگی مستقل به دور از خانوادهام رو شروع کنم بیادم میاره: Cher - Dov'è L'Amore و این یکی: Cher - Bang Bang
Posted by
Pendaar
at
5:21 PM
2
comments
|
||
Saturday, May 19, 2007Cher - Dark Ladyیکی از شاهکارهای Cher که من باهاش خیلی حال میکنم. Cher - Dark Lady
Posted by
Pendaar
at
7:33 PM
2
comments
|
||
Saturday, May 5, 2007مسئولیت پدر و مادرچند وقت پیش فیلمی را میدیدم با نام Veronica Guerin که بر اساس یک سرگذشت واقعی بود. این فیلم سرگذشت یک ژورنالیست زن را نشان میداد که در مورد یک باند توزیع مواد مخدر تحقیق میکرد و مطالب افشاگرانه در مورد آن مینوشت. رئیس باند با تهدیدهای مختلفی سعی میکرد این ژورنالیست را از ادامه تحقیق و چاپ مطالب منصرف کند. تهدیدهایی مثل شلیک به پنجره اتاقش، زخمی کردن پایش، کتک زدنش، تهدید به ربودن تنها فرزندش و ... ولی ورنیکا بدون توجه به همه این تهدیدها کار خودش را انجام میداد. حتی هر موقع همسرش سعی میکرد او را منصرف کند با اعتماد بنفس بسیار بالایی این خواسته را رد میکرد و به نحوی همسرش را متقاعد میکرد که باید این کار را ادامه بدهد. در نهایت هم با فاش کردن اسم رئیس باند (که فردی با نفوذ بود)، عوامل او ورنیکا را کشتند. اما تلاشهای ورنیکا تاثیر عمیقی در جامعه داشت و باعث شد تا اون باند بزرگ متلاشی بشه و قوانین سفت و سختتری در مبارزه با باندهای توزیع مواد مخدر وضع بشه.
Posted by
Pendaar
at
11:10 AM
4
comments
|
||
Monday, April 30, 2007آرزوهانامی عزیز منو به بازی آرزوها دعوت کردهاند. فکر کنم باید ۵ تا آرزو مینوشتم ولی ۳ تا مینویسم:
Posted by
Pendaar
at
7:16 PM
4
comments
|
||
